حل تمرین نگارش ششم|درس سوم:هوشیاری

نگارش ششم صفحه24

1-مانند نمونه،هم خانواده ی هر یک از واژه ها را بنویسید.

قصد:مقصد،قاصد،مقاصد،مقصود

معلوم:علم،تعلیم،معلّم

هلاک:مهلکه،هلاکت،استهلاک

امثال:مثل،تمثیل،مثال

صفحه25

2-با توجه به متن درس،جمله هایی را که واژه های«قصد-آزرده خاطر-زهرآلود»در آنها به کار رفته است،بنویسید. 

در زمان قدیم،پادشاهی بود که به شکار و گردش علاقه داشت و پیوسته به قصد شکار،اسب می تاخت و کمند در گردن حیوانات می انداخت.

پادشاه از آن حرکت،آزرده خاطر گشت و جام را زیر کوه گرفت تا مالامال شد.

آب دهان زهرآلودش با آب چشمه محفوظ می شود و قطره قطره از کوه فرو می چکد.

3-مانند نمونه کامل کنید:

کاری

زخم کاری:کاری به معنی عمیق
کاری داشتم: یک کار داشتم

آبادی

آبادیِ وطن: به معنی سرزندگی
از آبادی بالایی می توانی نان بخری: منطقه ای آباد و خرم که دارای ساکنین است(روستا)

آبی

آسمان آبی:رنگ آبی
آبی بنوش و بیا:آبی به معنی مقداری آب

صفحه26

1-داستان درس را در یک بند خلاصه کنید و نام جدیدی برای آن انتخاب کنید.

موضوع: همراه وفادار

در زمان های قدیم پادشاهی بود که علاقه بسیاری به شکار داشت. پادشاه یک باز شکاری قوی داشت که همواره او را با خود به شکار می برد.در یکی از روزها که شاه همراه با باز و غلامانش به قصد شکار به صحرا رفته بود آهویی را دید.پادشاه به همراه باز با سرعت زیاد به دنبال آهو رفت و از غلامانش جدا شد.بعد از مدتی پادشاه برای رفع تشنگی خود را به کنار کوهی که آب زلالی قطره قطره ازآن فرو می چکید رسانید. پادشاه اسب را متوقف کرد و ظرف به دست پیاده شد تا از آن آب بنوشد.او پس از مدت طولانی بالاخره ظرف را پر کرد و همین که خواست سر بکشد باز پیاله را از دستش انداخت و آب روی زمین ریخت.این اتفاق یک بار دیگر تکرار شد و این سری پادشاه با عصبانیت باز خود را بر زمین زد و او را کشت. چندی گذشت و پادشاه متوجه شد که آن آب زهرآلود بوده است و باز به همین دلیل نمی خوئاسته که پادشاه از آن آب بنوشد.پادشاه بسیار ناراحت و پشیمان شد اما دیگر دیر شده بود.

الف)جاهای خالی را با واژه های دلخواه پر کنید.

مادر بزرگ همیشه می گفت:«اگر برای کسی کار می کنی، به رویش نیاور چون به رخ کشیدن یک جور منّت گذاری است و اگر منت بگذاری کار قشنگت تباه می شود.»

مادر بزرگ می گفت:«لازم نیست وقتی کار خوبی می کنی،داد بزنی.لازم نیست عالم و آدم را خبر کنی.» می گفت:« کار خوب مثل بوی خوب است.خودش منتشر می شود.

صفحه28

2-بعد از یک میهمانی،ظرف ها در آشپزخانه درباره ی آداب غذا خوردن مهمان ها در حال
صحبت بودند.گفت و گوی آنها را در دو بند بنویسید. 

دیس برنج رو به بشقاب ها کرد و گفت:«آن پسر بچّه را دیدید؟ چرا آن مدلی غذا می خورد؟»

بشقاب پسر:«آخ اسمش را نیاورید.هنوز هم صدای کشیده شدن قاشق و چنگال روی بدنم را احساس می کنم.»

لیوان:«واقعا که پسر غیرقابل تحملی بود. هر سری نصف آبی که داخل من بود را روی سفره می ریخت.»

بشقاب:«آره،خیلی رفتارهای عجیبی داشت. اصلا انگار چیزی به او یاد نداده بودند.»

چنگال:«ولی مشکل از خود پسر بود. خواهرش را دیدی که چقدر منظّم و مرتّب غذا می خورد؟»

دیس:«آره، اتفاقا این مقدار تفاوت بین غذاخوردنشان برایم عجیب بود کاملا.»

پارچ:«من فکر می کنم که پدر و مادر فقط به دختر بچّه غذاخوردن را یاد داده بودند.»

لیوان:«به احتمال بسیار زیاد همین طور است.»

دیس:«نه بچّه ها. زود قضاوت نکنید. مگر می شود پدر و مادر بین بچه هایشان فرق بگذارند؟ حتما به هر دو آداب غذا خوردن را گفته اند. امّا پسر بچّه به احتمال زیاد از شدّت بازیگوشی چنین کارهایی می کرد.به هر حال او نسبت به خواهرش بچّه تر بود. نباید خیلی انتظار زیادی از او داشته باشیم.»

3-مفهوم ضرب المثل«دشـمن دانا بلندت می کند بر زمینت می زند نادان دوست»را در
یک بند توضیح دهید.

تاثیر دوست و هم نشین در اخلاقیات و شیوه زندگی انسان انکار ناپذیر است. هر میزان که در انتخاب دوست اشتباه کنیم و دوست جاهل و نادان برای خود برگزینم به همان میزان پایه های زندگی خود را سست کرده ایم.دوست نادان حتی اگر خیر و خوبی ما را بخواهد نمی تواند به شکل درست آن را نشان دهد و در نهایت منجر به آسیب دیدن ما می شود.در برابر اگر انسان دشمنی دانا و آگاه داشته باشد برای مقابله با او مجبور است که ویژگی های جدیدی کسب کند،توانمندی های جدیدی به دست آورد و به طور کلی سطح زندگی خود را بهبود ببخشد.به همین علت است که دشمن دانا از دوست نادان بهتر است.

حتما ببینید

حل تمرین انگلیسی هفتم/درس هشتم

انگلیسی هفتم ، صفحه ی ۴۵   listening and reading listen to the conversation and …

error: Content is protected !!